اسماعيل بن محمد مستملى بخارى

45

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )

چون در نمكسار افتد و بگدازد و نمك گردد ، پاك گردد . پس سلطان مخلوقى كه بر مخلوقى غلبه گرفت و او را از صفت او جدا كرد و به صفت خويش گرداند ، پس سلطان حق چون بر مخلوقى غلبه گيرد او را به صفت او كى بازگذارد ؟ ! از صفات بشريت و از رعونات نفس و از شهوات طبع و از وساوس شيطان و از رياى خلق او را برهنه گرداند ، و به صفات حقيقت او را بيارايد تا در باطنش جز محبت حق تعالى نماند . و بر زبانش بجز ياد حق نماند ، و بر دلش همچنين . و بر اركانش جز خدمت حق نماند . هرچه خلق را به وى انس بود او را از آن چيز وحشت باشد و از او گريزان بود ، و هرچه خلق بجويند او از آن چيز گريزان گردد و ترسان ، تا به خاطر وى ذكر غير حق نگذرد ، از بيم آنكه در آن ساعت از حق بريده گردد و صفت او مخالف صفات خلق گردد ، تا هرچه خلق به وى قرب جويند ، او از آن بعد جويد . و هرچه خلق را از آن شادى بود او را از آن غم بود ، و غم خلق او را شادى گردد ، و بلاى خلق او را نعمت گردد ، و نعمت خلق او را بلا گردد ، و راندن خلق او را نواختن گردد ، و نواختن خلق او را راندن گردد . از خلق فانى گردد و به حق باقى [ 5 ب ] ماند . چون حق اقبال كند و بنده را جذب كند ، صفاتش اين باشد . و هرك را صفت اين است ، اميد اقبال حق است ؛ و هركه را صفت غير اين است ، مخاطرهء اعراض حق است . از بهر آنكه چون مخلوق كسى را دوست دارد و به وى اقبال كند ، نخواهد كه او را با كسى بيند ؛ و چون دشمن گيرد اعراض كند هركجا باشد و با هركه باشد روا دارد . پس حق تعالى بدين صفت اولاتر كه مخلوق ؛ كه صفت مخلوق رسم است و مجاز ، و صفت حق تعالى حق است و حقيقت . چون صفت رسمى و مجازى اين واجب كند كه ياد كرديم ، صفت حق و حقيقت اولاتر . زيرا كه حق تعالى از رسم قوىتر و حقيقت از مجاز قاهرتر . و قوله : « طهر عن ادناس النفوس اسرارهم » . پاك گردانيد از پليديهاى تنها سرهاى ايشان را . معنى اين سخن آنست كه سرهاى خود را به چيزى مشغول نگردانند كه مراد نفس است . و لكن همواره